خبرخوان
زمانیکه مذاکره با واشنتگتن دیوانگی می شود!

چرا حسن روحانی درس عبرت شرق آسیا شد؟

چرا حسن روحانی درس عبرت شرق آسیا شد؟

درست است که رهبر انقلاب باب مذاکره عزتمندانه را باز گذاشته بودند و همچنان نیز بر آن نظر هستند، ولی بدبینی و عدم اعتماد به آمریکا، یک اصل پذیرفته شده و ثابت در نظام جمهوری اسلامی بود. حسن روحانی و تیم دیپلمات های وی که توانستند به پاستور راه پیدا کنند، داری تجربه و پشتوانه مذاکراتی طولانی در سیاست خارجی و پرونده های مختلف از دهه ۶۰ به این سو بودند.

گروه سیاسی گپ نیوز: به نظر می رسد ۴ سال زمان لازم بود تا خوشبینی به مذاکره با آمریکا تبدیل به بدبینی و تجربه ای هزینه ساز شود، تجربه ای که برای کشورهای شرق آسیا یعنی کره شمالی، در صورت وقوع دیوانگی محسوب می شود.

به گزارش «گپ نیوز»، حسن روحانی، در نطقی که در دفاع از وزرای نیرو و علوم در مجلس داشت، گریزی به مذاکرات و برجام زد و در یک چرخش آشکار، مذاکره با آمریکا را شکست خورده تلقی کرد.

وی در بخشی از نطقش عنوان کرده: به بعضی از کشورهای شرق آسیا پیغام می‌دهند که با ما مذاکره کن، این کشورها مگر دیوانه شده‌اند که با شما مذاکره کنند. شما علناً مذاکره دیروز را زیرپا می‌گذارید.

رئیس جمهور با لحنی تند آمریکا را خطاب قرار داده که قرادادی را که سازمان ملل نیز به تصویب رسانده و جنبه بین المللی دارد، زیر پا گذاشته و در عین حال به دنبال حل بحران شرق آسیا از طریق مذاکره مستقیم با کره شمالی است، امری که روحانی آن را به دیوانگی تشبیه کرده است.

به ۲۴ اردیبهشت سال ۱۳۹۲ بازمی گردیم، زمانیکه حسن روحانی، رئیس مرکز مجمع تشخیص مصلحت به عنوان نامزد ریاست جمهوری در جمع دانشجویان دانشگاه شریف به اظهاراتی درباره روند مذاکرات هسته ای با اروپا و آژانس پرداخت و در نهایت مذاکره با آمریکا را راحت تر از اروپا دانست و اصطلاح معروف کدخدای ده را به کار برد : “هنر این است که ما تهدید را به آسیب و آسیب را به فرصت تبدیل کنیم از این رو مذاکره با آمریکا امکان پذیر و شدنی است اما سخت است هرچند بنده معتقدم مذاکره با آمریکا راحت تر از مذاکره با اروپاست چرا که اروپایی ها به دنبال آقا اجازه از آمریکا هستند. از این رو دولت آینده باید بتواند رابطه ایران و آمریکا را از حالت تخاصم به مرحله تنش که یک مرحله پایین تر است برساند. آمریکایی ها کدخدای ده هستند، با کدخدا بستن راحت تر است و حالا که رهبر انقلاب در سخنان اول فروردین امسال راه مذاکره را باز گذاشتند دولت بعد با رعایت خطوط قرمز می تواند این رابطه را برقرار کند.”

درست است که رهبر انقلاب باب مذاکره عزتمندانه را باز گذاشته بودند و همچنان نیز بر آن نظر هستند، ولی بدبینی و عدم اعتماد به آمریکا، یک اصل پذیرفته شده و ثابت در نظام جمهوری اسلامی بود. حسن روحانی و تیم دیپلمات های وی که توانستند به پاستور راه پیدا کنند، داری تجربه و پشتوانه مذاکراتی طولانی در سیاست خارجی و پرونده های مختلف از دهه ۶۰ به این سو بودند.

آنها در جریان کامل خباثت ها و بدعهدی های آمریکا در چندین موضوع قرار داشتند. از بدعهدی واشتنگتن بر سر قرارداد الجزایر، بدقولی بوش پدر، قرار گرفتن ایران در محور شرارت علی رغم همکاری در افغانستان و سنگ اندازی در مسیر پرونده هسته ای، همگی گوشه ای از پرونده قطور سابقه بد آمریکا در تقابل با ایران بود.

اما چرا همزمان با انتخابات سال ۹۲، موضوع هسته ای وارد دو قطبی جنگ یا سازش، محاصره اقتصادی یا مذاکره شد؟ القای حس رسیدن ایران به بن بست در زمان هیجانات انتخاباتی، توقعاتی ایجاد کرد که مذاکره با آمریکا می تواند کشور را از شر تحریم ها و فشارها خلاص کند و با گشایش های اقتصادی، مردم به رفاه و میوه شیرین پایان مذاکرات هسته ای دست یابند. رویایی که پس از توافق هسته ای در تیر ۹۴ اندک اندک به کابوس تبدیل شد و با کنار رفتن غبار تزویر و خباثت آمریکا و غرب، پرده ها فرو افتادند و نوبت زیر دبه زدن علنی آمریکا فرا رسید.

حال بر همگان روشن شد که قصد آمریکا از توافق هسته ای نه ایجاد صلح  و ثبات بین المللی و حل یک بحران بلکه شروع تازه ای بود برای خالی کردن دست ایران از توانمندی ها و دستاوردهایش. اولین گام با  صنعت هسته ای آغاز شده و فشار و تحریم و حتی تهدید به حمله نظامی تا خلع سلاح کامل ایران پیش خواهد رفت. خلع سلاحی که پس از آن حمله نظامی به ایران بسیار سهل و کم هزینه خواهد شد.

این راهبرد اصلی و همیشگی آمریکا بوده و از بین بردن قدرت دفاعی، موشکی، منطقه ای و گروهای مقاومت در سناریوی روشنی تعریف شده است. آمریکا نه تنها با ایران بلکه با عراق، لیبی و بسیاری از کشورهای رقیب و دشمن، به اینگونه رفتار کرده و ابتدا با دادن وعده هایی برای برقراری ارتباط و خروج از انزوا، کشورها را به دام خلع سلاح کامل کشانده و پس از آن نیش خود را فرو می کند.

دیوانگی مذاکره با آمریکا در حالی ثابت شده که هزینه های بسیاری بر کشور ایران تحمیل گردیده و تهران باید برای دو دهه از پیشرفت هسته ای محروم بماند. حال که مذاکره با غرب بر سر مسائل حیاتی و بنیادی کشور مانند قدرت دفاعی، هزینه ساز و دیوانگی محسوب می شود؛ دولت می بایست با تغییر جهت سیاست های خود از خوشبینی به مذاکره و ورود سرمایه های خارجی، کمر همت بسته و سیاست های اقتصاد مقاومتی را شتاب دهد و آن را از حالت شعار و پیوست به طرح های اقتصادی  برای خالی نبودن عریضه خارج سازد.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :